پایان یا طرفی سلامتیم را گرفته اند اینروزهای مسموم!
برای سطح احساس اینروزهایم
... قابل تصور نیست .
♪
UNIQUE
|

برای م ن ، پ.ن.: Ich Liebe Dich...
"ت و " محصول احساس و تفکر هستی.
چیزی شبیه درد و خوشی !
♪
UNIQUE
|

دل به هیچ چیز دیگر آرام نمیگیرد ... تا یادم بماند ...
دور شده از محیط زندگی .
دور ِ دور !
این روزهای دوست نداشتنی،
خیالی ندارند برای " م ن " !
♪
UNIQUE
|

گویا زمان کشیده شده است،
اینروزهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
که معلوم نیست چقدر به طول خواهد انجامید !
♪
UNIQUE
|

اگر دیروز بود ... شاید ! پ.ن.: گاز زدن حرفا ...
ـــ
اما امروز حرفی نزد .
هیچ حرفی !
و اینکه فردا ، امروز ِ دیروز خواهد بود ( ؟ )
♪
UNIQUE
|

در میان سایه های مرده ، ... و گاهی چقدر دوست دارد گریه کند ،سیر .
این همه غم را باید تنهایی خورد !
این همه تنهایی را باید زندگی کرد .
بهانه اش تنهایی " تو " ... در آن روزهای بی خورشید .
♪
UNIQUE
|

پیش تر داشتیم ... به گمانم کتابی خوانده باشد اینروزها ، پ.ن.:جمله ی*"فلسفه ای که نمی خندد ".
چهار کنجی در محیط دایره سرگردان خودمان .
حال میگوید :"تـو شدی شبیه فلسفه ای که هیچگاه نمیخندد!"
... ضمیر غائب را میگویم !
ادامه مطلب
♪
UNIQUE
|

بی رنگ مثل آب ...
♪
UNIQUE
|

ـــ:هنوز هم نه ؟ ــ:میخواهد ، پ.ن.:"ت و" شدی یه راز هیشکی اسمتُ تو حرفاش نمیخونه !
"ت و"یی داشته باشد
که او را محتاج دوست داشته شدن کند ...
♪
UNIQUE
|

هنوز پچ پچ باران به گوش می رسید پ.ن.:و ... هنـوز وجود دارد یک تردید منطقی .
که دستانش را به "تـو" سپرد .
حواست هست ،
اینروزها می نوازیش با بی اعتنایی
و سرنوشتش را کمک میکنی
_ که انجام را _
به سرانجام رساند!
♪
UNIQUE
|

دیگه بسه!
بیا پیداش کن ...
پ.ن.: آمین !
♪
UNIQUE
|

ـــ مثل "م ن" در قلب "ت و" ! ــ هوووم . پ.ن.: اینبار نیز بهار نارنجها همه چیز را اغراق آمیز کردند! و "م ن" باورش ندارد هنوز ..
♪
UNIQUE
|

آروم می باره بارون ... آروم می ری حیاط ... آروم زیر آسمون خدا خیس می شی ... آروم ... آروووم می شی .
پ.ن.: ...گذشت ...دوباره تا کی مال هم باشیم !
4شنبه روز دوتاییشون،
شادی پر رنگ تر ، قطره های بارون بهاری درشت تر
4ساعت باهم بودن ، کنار هم بودن ،بدون هیچکسی !
فراموش کردن دلبستگیهای شخصی ..
بی اعتنا به رهگذران بهار نارنجهای ریخته شده تو پیاده رو رو جمع کردن !
خندیدن بدون نگرانی ...
راه رفتن بدون توجه به زمان محدود ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آجی خود یونی !
...
♪
UNIQUE
|

دلتنگ بودن ... آنچنان که میگویند ،سخت نیست (؟) فقط ، یک لحظه هم نیست که غم دلتنگی "ت و " را بخورد .
♪
UNIQUE
|

پ.ن.: پست روز 18 فقط با یک دلیل (؟) حذف شد !
♪
UNIQUE
|

و خدا برای ــ مـ ن ــ که " سخت ستمکار ِ نادان "م کافیست .
♪
UNIQUE
|

پرسه زدن در این روزها ، باید آرامش را بدست آورد ! ولی باز می وزید سخت ، باد سرزنش ...
♪
UNIQUE
|

میگوید ... زیر گریه ، خواب رفتن هم شد کار! دیگر نمی داند که مهم گرم گرفتن است با زندگی .
♪
UNIQUE
|

کسی نزدیکتر و عزیزتر از تپش حیات در قلب " ت و " می تواند وجود داشته باشد (؟) قابلیت ارتباطی یک ادراک متداول را هم دیگر ندارد ... آخر آنچه را که باید بشنود ، و می خواهد بشنود و برای شنیدنش دلتنگ است ... چیزی نیست که نمی بایست حتی به آن بصدای بلند فکر کرد !... چیزی نیست که نمی بایست حتی به آن بصدای بلند فکر کرد ! ... چیزی نیست که نمی بایست حتی به آن بصدای بلند فکر کرد ! ... چیزی نیست که نمی بایست حتی به آن بصدای بلند فکر کرد ! ... چیزی نیست که نمی بایست حتی به آن بصدای بلند فکر کرد !... چیزی نیست که نمی بایست حتی به آن بصدای بلند فکر کرد ! ... چیزی نیست که نمی بایست حتی به آن بصدای بلند فکر کرد ! دیگر تحمل فکر کردن به اینکه همه چیز را می خواهی در خود نهان کنی یا که هیچکسی ارزشی را که باید ، ندارد ... را هم ندارد !!! فقط اینکه گمان می کنی در گوشه ای از این دنیای واقعی ، در درون خود با حوصله ای تمام دنیای دیگری داری . شاید توضیحش این باشد که دیگر نمی توانی راندگی و بی کسی را تحمل کنی ... یا اینکه کسی آنقدر به تو نزدیک نیست ... بنابراین اعتمادی هم نیست ! ___________________________________________________ بیاد زمانیکه می خواندی و گمان می کردی که مخاطبی وحال که دیگر نمی خوانی و اینبار مخاطبی .
♪
UNIQUE
|
