جریانِ بازی کودکی بود کاش...
ــ :ببیییین ...این مالِ خودم باشه!!!!!
ــ :...ام...فقط تا وقتیکه بازی می کنیم...ببین خرابش نکنیا!
ــ :اوهوم...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ---------------------------------------------------------
خدایِ بهشتِ85 تو رو بهش نشون داد...
...حالا نمی دونه می تونه تو رو از خدایِ86 بخواد ...(حسِ مالکیت با تمومِ وجود)
...بخواد به خاطرِ خودش(حسِ خودخواهی بحدِخدا) نه به خاطرِ خودت .
پ.ن.0. پاطلایی ... کاش قوی بودی!
♪
UNIQUE
|

هیچی . باور کن !
پ.ن. وقتی گفتی با دیدنش یادش افتادی، یه جوری شد ...خواست بپرسه چه جوریه مگه که خودت ادامه دادی رنگش پاکی و معصومیتُ تداعی میکرد که ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دیگری دیگه نخواست بشنوه ... ته دلش بهت گفت:" کاشکی براش یه جعبه خالی هدیه آورده بودی !"
♪
UNIQUE

از پستیهایِ رشته کوه زاگرس
تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
ارتفاعی بنام دماوند.
پ.ن.یه شرطِ فراموش شده...کاش می شد نادیده گرفتش...
پ.ن.۲.مصاحب...مخاطب...هیچکدام ... عنوان نداشتنم این روزا... چندان بد نیست .
♪
UNIQUE

دوباره هاشوری شدی.موندم چه جوری موجِ زندگی رو تودریایِ نگات می بینن...که من تا حالا ندیدم(؟)یه وقت کم نیاری با این همه تظاهر! عق میزنی،به زور خودتو میرسونی دست شویی...چت شده باز... جرأت یه نیگا به آیینه بندازی هم نداری...فهمیدی که کم آوردی... دلت می کشه یه عالمه شوری...آخه خوش انصاف اون همه اشکا رو تنها تنها.........بازم هوسِ... درداتو بقچه بقچه کردی گذاشتی تو پستویِ دلت که چی؟من موندم چقدر بزرگ بوده پستویِ دل کوچیکِ تو! ...اینهمه اصطلاحا درد ریختی توش هنوزم خالیِ . آخه تو این دنیایِ به این بزرگی هیشکی نیست که بخوای ...نگاهِ مسخرتو بنداز رو خودت... راست میگم خوب ...ببین به چه روز دراومدی!!! کِیف می کنم میبینم اینقدر ضعیف شدی که نمی تونی خودتو زیر مشت و لگدِ هیئت منصفه ت بگیری...حوصله تو ندارم...حالم بهم می خوره ازت با اون ویارایِ همیشگیت...دردایِ نگفتنیت... //////////////////////////////////////////////////دیگه اینجوریا. پ.ن.۱.خیلی وقته دلش برا خودش تنگ نمی شه. پ.ن.۲.مطمئن باش احساسِ مرگزایِ تنهایی هم نداره!
♪
UNIQUE
|

موقع ظرف شستن همه ی فکراشو مرور می کنه.با خودش می گه کاش بشه ذهنشو سیم بکشه که هیچ فکری نداشته باشه...همونی که اسمش دغدغه ست...نباشه...هیچی نباشه !ذهنش بشه یه دالانِ بی انتهایِ روشن...می بینی باز ذهنشو مسدود کرد.بازم حصار و حد و مرز.............برا یه بارم نخواسته خط هایِ قرمز رو فراموش کنه ...سیم خاردارایِ مرزی رو نبینه... بزنه به سیم خاردارا ...تیکه پاره بشه ... رها بشه هرجا بخواد و می خواد دور بزنه ...پرواز کنه..............همش هیس...همش جیز..............
رو سه پایه نقاشیِ ذهنش فقط تصویرِ سیم خاردارایی هست که رنگِ خون شدن...یعنی ممکنه که اتفاقی افتاده باشه؟...یا برا اینکه اتفاقی بیفته...افتاده(؟)...
♪
UNIQUE

فرصت از دست شده . شبی باز ...با سکوت گذشته ! ـــ شاید که توانِ شنفتن نداشته... ــــ ـــ شاید که توانِ گفتنش نبوده... ــــ .....................دیگر فرصتی باقی نمانده...دیگر... پ.ن.می خواست بگه حرفایی که این روزا نه از تهِ دل ...از روی زبان سر می خوره با اون شتابش می پاشه رو صورتِ دلِ ساده یِ مخاطب!
♪
UNIQUE
|

فقط یک دقیقه و دوازده ثانیه.فکر کن چقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر زمان .
♪
UNIQUE

نگات خالی بود...خالی تر از نیمه ی خالیِ یه لیوان آب!
♪
UNIQUE
|

دیگری می گه :
فکر نمی کرد ردِپایی ازش مونده باشه تو دلِ خاکیِ تو ...اما... وقتی سندلاشو دستت دید...یادِش افتاد روزِی رو که................... بارونیی شد زندگیش
برای همیشه!
♪
UNIQUE

دنیا یه کوچه ی بن بستِ .درست شبیه دلِ تو...
ـ:...دوسِت دارم.
ـ:چنتا؟
ـ:خیلی...نمی دونم...
ـ:.................................................................کاش مثل بچه ها با انگشتات نشون می دادی دو تا، پنج تا... یا که دستِ کم یکی ...اونوقت باورِش راحت تر می شد...که................(؟)
ـ: راست می گی.
♪
UNIQUE

پ.ن.خالی شدن تویِ خودت ،حکایتیِ ها...
♪
UNIQUE
