تبليغاتX
9توی تنهایی

ـ:اجازه خانوم معلم،امروزم خدا غایبِ !

ـ:                                                                                                                            .

 

پ.ن.  وقتی میبینی خدا به خاطرِ اینکه فقط...فقط بزرگه و همه جاها رو گرفته دیگه دلت نمی خواد که باهاش باشی!وقتی خدا رو میذاری کنار چِقد وقت میاری... همش خودت میشی...و هیشکی. بی تنهاییاتُ میگذرونی با خیلیا ـــاوناییکه تو تنهاییات راشون نمیدی ـــ!

UNIQUE |

شبیه انسانِ خوب شد...نه ـــــــــ خودِ انسانِ خوب شد!ـــــــــــ تازه فهمیده انسانِ خوب شدن مثلِ اونایِ دیگه کاری نداره که...فقط...(یه لحظه حالش بهم  می خوره از ...تکرار واژه یِ تکراریِ خوب بودن ...مشکلِ همیشگی.)...و حالا که اینقدر خوب شده...چه جور می تونه خودشو تحمل کنه...اونم بقیه عمرشو...اوووووووووووووه .

UNIQUE |

جریان ...تحلیل رفتنِ شورِزندگی بود به خاطرِ تمام روزمرگیهایش...که حادثه ای شکل گرفته بود در پیچِ  جاده...درست رویِ پل...شعله بود که خاکستری می کرد چشمها را...

ـ:قربانی هم داشته جناب؟!

ـ:سوختن تمام شد .(بی تفاوتی ـــ سردی ـــ...)

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و زندگی، هنوز با  او بود........................................................................................و...

تو که هنوز رویِ مرز سرزمینِ هیچکس قرنطینه بودی...دلش برایت تنگ شد... تو که...هنوز حرفهایِ دلش را برایت قربانی نکرده بودـ ـ خودخواهانه ـ!ــــــــــــــــــــــــ

 

UNIQUE |

...،...،......،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...

...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...

...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...

...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...

...،...،......،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...

...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...

...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...

...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،...،.......

......................................میگن که خدا دوسِش داره .............................................................

..........................................................اونم باور کرده ..........................................................

و دیگه سخت نمی گیره!

UNIQUE |

 

 

آدما وقتی به وجود میان، معروف میشن.... یا وقتی که معروف میشن به وجود میان...!

UNIQUE |

باید حرف بزنی.........................................................همین!

 

UNIQUE |

 

شمارشِ معکوس شروع می شد،درست بعد از روزِ تولدتون .آخرین روز امتحانِ خرداد،Uniُ تو ساکاتونُ بسته بودین  تا برین پیشِ مامان بزرگ اینا...

یادِ روزایِ بچگیتون...

روزاییکه مسابقه می دادین باهم از سراشیبی هایِ تندِ کوه پایین دویدن...از درختِ انجیرُ..آلوچهُ..سیب بالا رفتن..تمشک چیدن با اینکه خاراش دستاتونُ یواشکی می نواخت.سه ماه پر از انرژی،پر از جنبُ جوش ...شباش نقشه کشیدن برا فردا در حالیکه از زورِ خستگی نایِ حرف زدن نداشتین.وقتی مامان بزرگ نون می پخت،خمیرارو  به شکلایِ مختلف در میاوردین بعدش دستاتونُ تویِ پارچه یِ چن لایه ای می پیچوندین تا که تنورِ همیشه گرمِ مامان بزرگ،دستای کوچیکِتونو نبوسه...یادش بخیر!

...رفتن همراهِ بابابزرگ به مزرعه به جالیز،رفتن برا آوردنِ گاوا(یادِ کارتونِ بچه های آلپ میفتادید و می خندیدید)که همیشه یِ خدا Uni  از گاومیشایِ همسایه می ترسید...دنیا اومدنِ گوساله صبحِ خیلی زود...افتادن دنبالِ جوجه پنبه ایا و حمله کردنِ مامان مرغِ سیاه که یه روز کم مونده بود چشماتونو در بیاره...صبحا که مامان بزرگ موهاتونو گیس می کرد که راحت تر بینِ شاخه ها بالا پایین برین...چقدر می گفت لباسایِ آستین بلند بپوشین که زخمی نشین...ولی گوشاتونو یادش می رفت گوش کنه سر سفره  سوزشا یادتون مینداختن که...خنده های یواشکی سر سفره آخه دایی نمی دوستید کسی حینِ غذا حرف بزنه چه برسه به خندیدن..پریدنِ لقمه تو گلو.. چشا پرِ اشک شدن...

(دلش برا اونهمه بیخبری..خوشبختی تنگ شده...)مشاعره ها ،جدول ضرب پرسیدنایِ بابابزرگ..تو، همیشه یِ خدا اشتباه می کردی..و دایی  Uniُ به رخِ تو می کشید!کی می دونست تویِ یکی از پیچایِ تندِ زندگی Uni از تو قلویِ خودش دور می مونه...به اندازه یِ تهران بینِ تون فاصله میفته..اونقدرکه تو تنها میری مدرسه.. تنها میری خونه یِ مامان بزرگ!!!...و Uni تنها می مونه تو اتاقِ سردِ بیمارستان...تو غصه اونو میخوردی  و اون غصه تو رو زیرِ ملافه هایِ سفیدُ ماتِ خالی میکرد...

خدایا چقدر زود یادش دادی خودش نباشه!!!... تو بزرگ شدی، اونم .تویِ تولدتون تنهاییتون ،یادِتون مینداخت که باهم دنیا اومده بودین خیلی پیش ازینا...

تو  خوشبختی بخاطرِ چهارقلوهات.

Uni خوشبختِ بخاطرِ خوشبختیِ تو...

میدونه که تماس می گیری... بازهم میذاره اول شی...آخه میدوستی اول شی...همیشه منتظرِ اول شدنت بوده.. هست..خواهد بود.

روز چهارشنبه ساعت ۱۲:۰۰ ظهر،دهم اردیبهشت...۳۰دقیقه بعد...باور کن اگه حقِ انتخاب کردنُ بهشم داده بودن و می گفتن  با دنیا اومدنت اینهمه زندگیِ اطرافیانتُ دستخوشِ تغییر می کنی باز هم دنیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا میومد ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

UNIQUE

می بینی حتی یه وجب  از زمینِ خدا پیدا نشد که همدیگرو ببینیم... پس قرارِمون تو آسمون...آسمونِ آبیِ خدا...                                                                                         یه امیدِ کوچولو...

 

 

UNIQUE |

هوایِ ابری...سرویسِ دانشگاه...عینکِ آفتابی ــ همونی که هروقت میزنی شبیه دوستِ نیکو میشی...تنها مزیتش اینه که چشمایِ خیستُ خوب می پوشونه ــ دنیاست دیگه...هیچ کاریشم نمیشه کرد...

UNIQUE |

در روزگارِ گذشته یِ  او یک حقیقتِ محض وجود داشته . ...تا  حال که تقویمِ خدا را خط خطی کرده ...کاش به اراده یِ خدا می بود هنوز ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ باری اگرچه!

UNIQUE

تو متولد شدی که به زندگیت ادامه بدی...

باشه همین...فقط یه چیزی ...اینکه تولدت مبارک!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

پ.ن.می خواد وانمود کنه که هست.

UNIQUE