گاه به اراده ي خود مي تاخت گاه به ايمان خود... در آخرين نقطه تقاطع... شمشير باور خود را به خون وجدان آغشته كرد. و...خدا هنوز باور داشت او را كه زخم خورده ي باورش شده بود!
♪ ماه بر نيامد
سياه پوش ماندي
دل...
♪
UNIQUE
|

در شبهاي سرد در منتها درجه سرما آدمي بفكر آفتاب مي افتد...
♪
UNIQUE
|

محرم که میرسه این حوالی ـــــــــــــــــــــ ...سرمای نفهمیدن آدم ...بیداد می کنه ¿
♪
UNIQUE
|

تو دار بماندي باز هم... كاش ! ♪مگر همه چيز با بي اعتنايي شروع نمي شود(؟)
♪
UNIQUE

كلمات مزه ي تلخي به خود گرفته اند...
... سكوت صرف شنيدنيست.
♪
UNIQUE
|

بعضي وقتا پاي آدمِ است که مي لغزه، بعضي وقتام این زمينِ كه زير پاي آدمِ می لرزه! حالا این به اون در یا اون به این در(؟) ...هووم!
♪
UNIQUE
|

رفته رفته تاريكي قلبش را فرا مي گيرد...
_مقاومت با خدا_ در ناديده گرفتن ايمان خود_
صدايي از ته دالان_9 تنهايي:
چه مي خواهي بكني اينك ¿
شايد ديگري فراموش كرده بود..
*كسي بود،كسي كه در ظلمات هست!!!
خوشبختي بزرگي به ديگري روي آورده بود كه مي توانست گريه كند.
فقط اينكه فاصله ها رو نميشد با گريه پر كرد ...
♪
UNIQUE
|

يه راه ... يه پل ... كه دو راه داشت ... برا يه مقصد . يه تير چراغ برق( ¿ ) يه درخت نيمه خشكيده ! يه فصل به آخر رسيده . و ... شروع يه شب بلند ِ زمستوني ... بودن " ديگري " و " ناميرا " دستاي يخ زده اي كه نخواست هاه بشه ... خوندن حافظ با ملودي ِ بارون . ............................. و يه كوتاه شب ِ يلدا ! همين. يونيك : يه پست مشترك چه شود !
♪
UNIQUE
