تبليغاتX
9توی تنهایی

 

 

 

 

 

 

گاه به اراده ي خود مي تاخت گاه به ايمان خود...

در آخرين نقطه تقاطع...

شمشير باور خود را به خون وجدان آغشته كرد.

و...خدا هنوز باور داشت او را كه زخم خورده ي باورش شده بود!

 

 

 

 

 

 

ماه بر نيامد

  سياه پوش ماندي

  دل...

 

 

 

 

UNIQUE |

 

در شبهاي سرد

در منتها درجه  سرما

آدمي بفكر آفتاب مي افتد...

 

 

 

 

 

 

UNIQUE |

 

محرم که میرسه این حوالی ـــــــــــــــــــــ

...سرمای نفهمیدن آدم ...بیداد می کنه ¿

 

 

 

UNIQUE |

 

 

 

تو دار بماندي باز هم... كاش !

 

 

مگر همه چيز با بي اعتنايي شروع نمي شود(؟)

UNIQUE

 

 

كلمات مزه ي تلخي به خود گرفته اند...

... سكوت صرف شنيدنيست.

 

 

UNIQUE |

 

 

 

بعضي وقتا پاي آدمِ است که مي لغزه،

بعضي وقتام این زمينِ كه زير پاي آدمِ می لرزه!

 

حالا  این به اون در  یا اون به این در(؟)

...هووم!

 

 

UNIQUE |

 

 

 

 

 

 

رفته رفته تاريكي قلبش را فرا مي گيرد...

_مقاومت با خدا_ در ناديده گرفتن ايمان خود_

 

صدايي از ته دالان_9 تنهايي:

 

چه مي خواهي بكني اينك ¿

شايد ديگري فراموش كرده بود..

*كسي بود،كسي كه در ظلمات هست!!!

خوشبختي بزرگي به ديگري روي آورده بود كه مي توانست گريه كند.

 فقط اينكه فاصله ها رو نميشد با گريه پر كرد ...

 

 


ادامه مطلب

UNIQUE |

 

يه راه ...

يه پل ... كه دو راه داشت ... برا يه مقصد .

يه تير چراغ برق( ¿ )

يه درخت نيمه خشكيده !

يه فصل به آخر رسيده .

و ... شروع يه شب بلند ِ‌ زمستوني ...

بودن " ديگري " و " ناميرا "

دستاي يخ زده اي كه نخواست هاه بشه ...

خوندن حافظ با ملودي ِ بارون .

............................. و يه كوتاه شب ِ يلدا !

 

همين.

 

 

 

يونيك : يه پست مشترك

 

چه شود !‌

 

UNIQUE