کسی نزدیکتر و عزیزتر از تپش حیات در قلب " ت و " می تواند وجود داشته باشد (؟) قابلیت ارتباطی یک ادراک متداول را هم دیگر ندارد ... آخر آنچه را که باید بشنود ، و می خواهد بشنود و برای شنیدنش دلتنگ است ... چیزی نیست که نمی بایست حتی به آن بصدای بلند فکر کرد !... چیزی نیست که نمی بایست حتی به آن بصدای بلند فکر کرد ! ... چیزی نیست که نمی بایست حتی به آن بصدای بلند فکر کرد ! ... چیزی نیست که نمی بایست حتی به آن بصدای بلند فکر کرد ! ... چیزی نیست که نمی بایست حتی به آن بصدای بلند فکر کرد !... چیزی نیست که نمی بایست حتی به آن بصدای بلند فکر کرد ! ... چیزی نیست که نمی بایست حتی به آن بصدای بلند فکر کرد ! دیگر تحمل فکر کردن به اینکه همه چیز را می خواهی در خود نهان کنی یا که هیچکسی ارزشی را که باید ، ندارد ... را هم ندارد !!! فقط اینکه گمان می کنی در گوشه ای از این دنیای واقعی ، در درون خود با حوصله ای تمام دنیای دیگری داری . شاید توضیحش این باشد که دیگر نمی توانی راندگی و بی کسی را تحمل کنی ... یا اینکه کسی آنقدر به تو نزدیک نیست ... بنابراین اعتمادی هم نیست ! ___________________________________________________ بیاد زمانیکه می خواندی و گمان می کردی که مخاطبی وحال که دیگر نمی خوانی و اینبار مخاطبی .
♪
UNIQUE
|
